ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

231

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ « 1 » . سبحان اللّه چه اجتهادى است كه امام‌زاده‌هاى بلا فصل را بهتان بسته ، نشر در عالم و آدم نمايد ، امّا از طعن و لعن منافقان و ظالمان دين و دنيا و مراثى خوانى سيد الشهداء عليه السّلام را منع مىكند ، و هل هذا سوى النفاق . خامس : غرض مخاصم آل رسول و زوج بتول بدل قصاص نوّاب غفران مآب ملّا ابراهيم خان و علماء اعصار و اهل خبرهء آن امصار گرفتن از سادات مىباشد ، چه او نفى او و طايفهء او كرده به نبودن ثبوت سيادت آنها و دليلى بر آن ، امّا سادات بيچاره چه تقصير دارند وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى « 2 » . تنبيه : غرض اين شخص مفترى واضح شد كه ذات باطلهء خاكيهء خود را داخل و شامل با ذات پاك پنج تن به جبر و قهر سازد ، دين را به دنياى دنى بفروشد ، و قى اللّه المسلمين و الاسلام عن شرّه . خلاصه به اين دست و پا زدن و هفوات چيزى شدنى نيست ، نه سادات عالى مناصب از سيادت به نفى تو برمىآيند ، چه سيادتشان چون آفتاب روشن در كبد السماء ، و در كل عالم روشن و مبرهن است ، و نه تو و قوم تو سيد بگردد ، و بگرديدن در دنيا في الوقع سيد نزد اهل خبرهء بلادى اصلا و ابدا نمىشويد ، بل تا اين وقت غير ملك كشمير حال شمايان كسى نمىدانست ، و الحال به افعال و اقوال و سوء خصال خودت در همهء اقاليم مسلمانان خود را مشهور و منشور ساختى . سؤال : مبرقع چرا قول امام على النقى عليه السّلام را كه به گفتهء متوكّل شراب نخورى قبول نكرد و در جوابش گفت : فما حيلتى ؟

--> ( 1 ) سورهء نور : 19 . ( 2 ) سورهء انعام : 164 و غيره .